لَيتَ شِعری ...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 10:7 توسط بیدل
|
دلم خوش است عمري به پاي گل خارم مباد آنكه برون افكني ز گلزارم
چگونه يار بخوانم تو را كه مي بينم تو خوب تر ز گل استي و من كم از خارم
به چشم پادشهان ناز مي كند پايم كه خاك راه غلامان حضرت يارم
به حشر هم كه براني مرا ز خويش هنوز از اين كه نام تو بردم بدهكارم
پر از توام به تهي دستي ام نگاه نكن مگو كه هيچ ندارم ببين تو را دارم